علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

31

تاريخ بيهق ( فارسى )

عضو عفن شود . در كرمان علتهاى جگر خيزد كه آن را امراض كبدى خوانند ، و مردم دراز عمر در آن ديار كمتر باشد . در زنجان جرب خيزد . در خوارزم گرما و سرما « 1 » مفرط بود و قولنج و جوع كلبى . در شام طاعون و حشرات خيزد . * در زمين تركستان و بلاد بويه « 2 » نوع مارى باشد كه خداى تعالى او را از محض قهر آفريده است ، چنان كه هيچ مرغى به بالاى سر او نپرد الا كه بر زمين افتد و هيچ جانور صفير او نشنود الا كه بيهوش شود ، و يك نوبت سوارى مىگذشته است ، در لب اسب او گزيده ايست « 3 » و سوار بر جاى بمرده ، بعد سوارى ديگر در آن حال بدانجا رسيده ، نيزه بدان مرده زده ، آن سوار راست « 4 » نيز در ساعت مرده‌اند « 5 » . در قزوين هر كه آب قزوين خورد اگر حركت « 6 » بسيار نكند و رياضت ندهد پاى او عفن شود . در اهواز هر كه سالى مقام سازد و عاقل و متفرس بود « 7 » در عقل و فراست و ذكاى او نقصان پديد آيد ، و جرارات اهواز چون ثعابين مصر و افاعى سجستان بود در مثل و آنجا تب باشد ، كودك محموم زايد از مادر ، و غربا را آنجا ديوانگى آرد . در بست و سجستان درد چشم مفرط باشد « 8 » . در بلاد هند هوام و حشرات بى نهايت باشد « 9 » ، چنان كه شب بر زمين نتوان خفت . در يمامه و هندوستان كمتر كسى ميرد كه عمر او از پنجاه و هفت سال كمتر « 10 » بود ، و اگر ميرد نادر بود . و در « 11 » نساو گرگان تب ربع باشد و تب نافض « 12 » ، و مردمان اين دو ولايت « 13 » نيكو رنگ نباشند . و در نصيبين و شهر زور « 14 » كژدم كشنده باشد چون ثعابين مصر . در « 15 » ولايت دهستان ساقور خيزد ، و آن ريشى پليد بود . در عسكر مكرم عقرب پرندهء كشنده بود . در سرخس و باورد چون چراغ افروزند بتابستان « 16 » انواع پرنده « 17 » باشد كه گرد چراغ مىگردد گزنده « 18 » كه مردم بنزديك « 19 » چراغ نتوانند نشست . در ولايت

--> ( 1 ) سرماى و گرماى . ( 2 ) كذا و شايد نوبه باشد . ( 3 ) كذا و شايد چنين باشد : مار لب اسب او گزيده است . ( 4 ) كذا و شايد ( و اسب ) باشد . ( 5 ) از آنجا كه نشان ستاره است تا بدينجا در ( نص ) نيست . ( 6 ) و حركت . ( 7 ) ضا . ( 8 ) بود . ( 9 ) بود . ( 10 ) در هر دو نسخه چنين و ظاهرا ( بيشتر ) بوده و تحريف شده است . ( 11 ) در . ( 12 ) نص و نب ، ناقص . ( 13 ) اين ولايت . ( 14 ) نص و نب ، شهر ازور . ( 15 ) و در . ( 16 ) نص و نب ، تابستان . ( 17 ) پرندهء گزنده . ( 18 ) سا . ( 19 ) به نزديكى .